«آرش آذر پیک» در گفتگو با آرتنا توضیح داد:چرا جایزه ادبی لیراو به کرمانشاه رفت؟
آرتنا: «آرش آذر پیک» گفت: خوشحالم که لیراو توانسته بین تمام جایزه های ادبی برای خودش جایگاهی به یادگار بگذارد.

رمانی با عنوان «فریاد» به قلم جناب آقای میثم رجبی از اعضای کارگاه ادبی قلم
برای دانلود نسخه PDF رمان فریاد کلیک کنید
شناسنامه ی کتاب را در ادامه ی مطلب بخوانید

گزارش افتتاحیه ی مؤسسه ی فرهنگی – ادبی «قلم سبز مرصاد» و نگاهی به اهداف و تاریخچه ی انجمن ادبی قلم، به روایت بانو آسا آرامش – مدیر اجرایی انجمن ادبی قلم- در هفته نامه ی «نقد حال»، شنبه ۵ اردیبهشت ۹۴، شماره ی ۳۸۲ :
برون لفظ ممکن نیست سیر عالم معنا
به عریانی رسیدم تا درون پیرهن گشتم.
«حضرت بیدل دهلوی»
به مناسبت افتتاحیه ی مؤسسه ی فرهنگی- ادبی قلم سبز مرصاد در روز سه شنبه ۲۵ فروردین مراسمی در تالار مجتمع فرهنگی- هنری غدیر واقع در شهرستان اسلام آباد غرب برگزار گردید. این انجمن که فعالیت خود را از بهمن ماه ۸۵ در دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب به طور نسبتاً رسمی با عنوان «انجمن علمی- ادبی (کارگاه) قلم» زیر نظر دانشگاه آغاز کرده بود و طی مدت چهار سال جلسات این کارگاه با مسئولیت اینجانب -آسا آرامش- و البته با حضور استاد آرش آذرپیک -بنیانگذار مکتب ادبی اصالت کلمه- به عنوان استاد کارگاه قلم و با حضور دوستانی که امروز منتقدان برتر ایران قلم آن ها را نقد می زنند – بانوی بزرگوار مکتب ادبی اصالت کلمه خانم نیلوفر مسیح، آقای زردشت محمدی، آقای میثم میرزاپور و آقای آریو همتی و… – برگزار گردید.

مقاله ای در دو قسمت از بانو هنگامه اهورا با عنوان «اصالت شعر و داستان یا اصالت کلمه؟» در روزنامه ی سراسری «اطلاعات»، شماره ی ۲۵۰۴۱، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳ و شماره ی ۲۵۰۴۶ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳
قسمت اول مقاله در روزنامه ی اطلاعات
قسمت دوم مقاله در روزنامه ی اطلاعات
«اصالت شعر و داستان یا اصالت کلمه؟»
«شعر یا داستان؟» این پرسشی ست که همواره در برخورد با اهالی قلم با آن رو به رو بوده ام و با توجه به ذوق هنری و فعالیتم در عرصه ی ادبیات، تنها جوابم «شعر» بود و این یعنی همه ی آن چیزی که به من حس برتری و اعتماد به نفس می داد. اما دیری نپایید که دچار روزمرگی و تکرار شدم، آن چنان که برای رسیدن به هوا و فضایی تازه بیهوده به هر دری می زدم. تا این که سرانجام تمامِ گم شده ام را در دنیای بی کران «مکتب ادبی اصالت کلمه» یافتم. همه ی پیشْ فرض های ذهنی ام را در پرانتز قرار داده و بی هیچ ره توشه ای قدم در راهی گذاشتم که می دانستم هرگز هوای برگشت به سرم نمی زند. چشم هایم را شستم و آسمانی دیگر را به تماشا نشستم که نشان از رنگ تعلق ندارد… و اینک خرسندم که آموخته هایم را هرچند اندک و به اندازه ی فهم خود از این مکتب ادبی جهان شمول در اختیار دوستان قرار دهم.







