
“به نام دوست”
"امید"1 سایه ی نور است و نور آزادی ست
امید چشمه ی رقص و ترانه و شادی ست
امید یعنی خورشید بازخواهد گشت
به شهر شب زده ها عید بازخواهد گشت
امید واژه ی عشق است و عشق دردسر است
امید نام قشنگی برای یک پسر است
امید بستر آرام خواب نیلوفر
زلال خاطره های "سراب نیلوفر"2
طلوع روح نواز ستاره های زمین
دوباره عشق، دوباره من و تو با "ارچین"3
تو با "حسینی" و" کاوند"، "خرم" بدبخت
دوباره من و تو، همگام و همدل و هم تخت
"محمد شعبانی" به یاد خاک شمال
به عطر چای، غریبانه می رود از حال
بلند شو شب یلدا دوباره در پیش است
صدای در زدن کیست؟! – "حب درویش" است-
غروب آمده، وه آسمان چه غمبار است
کسی که پیش تو تنها نشسته "جوکار" است
"گل یخ"4 آمده، وضع هوا خراب شده ست
"علی" دوباره نگهبان “اردوخواب”5 شده ست
شب آمده، تو و سردار باز هم درگیر
دوباره لهجه ی گرم "مجید آل کثیر"
دوباره "زارع" و تو، یاد آشپزخانه
صدای آن همه گنجشک دور از لانه
دوباره "پخشه کشی"6 ها، نگاهبانی ها
میان آن همه بیداد مهربانی ها
زلال خاطره ها را غبار می گیرد
نگاه پنجره ها را غبار می گیرد
در این زمانه که یک لحظه مثل یک سال است
در این میانه که گل وحشیانه پامال است
حواس من همه جا پیش عطر "مریم" بود
خیال تو همه جا پیش اشک “مارال” است
میان لوحه نگهبان دوباره کم آمد
کنار دفتر فرمانده باز جنجال است
دوباره نام تو را؟! بغض می کنی، که چه قدر
غریبه در شب شهر شما بداقبال است
و قطره قطره سر من به زیر می افتد
برای قصه ی نامردها زبان لال است
مرا ببخش که کاری نیامد از دستم
و باز خنده ی تو جان خسته را بال است
بیا کنار هم این جاده را قدم بزنیم
از آسمان و بهار و پرنده دم بزنیم
عزیز من همه ی زندگی فقط غم نیست
کسی که اهل تغزل نباشد آدم نیست
طنین حرف تو انگار شاعرم کرده ست
و پا به پای تو در خویش عابرم کرده ست
لبت که وا بشود روح زنده خواهد شد
و واژه واژه ی حرفت پرنده خواهد شد
صدای وحشی "برپا!" ، چه خواب سنگین است
ولی نه باید برخاست، امر بر این است
اذان صبح، هوا سرد، آب یخ بسته
ولی برای وضو تو روانه، آهسته
بمان برای نظافت نوشته اند تو را
ولی نه نوبت من نیست؟! باز چون و چرا؟!
سکوت تو که دوباره سر و صدا نشود
نماز صبح تو در این جدل قضا نشود
برای من پر باز تو زندگی بخش است
دعای بعد نماز تو زندگی بخش است
بپر بپر که دلم با تو باز پر بزند
به شهر آینه های شکسته سر بزند
بپر که رقص هزاران فرشته بر بالت
خدا نشانی خود را نوشته بر بالت
تو داد می زنی آخر تکان بده خود را
گدازه باش و به آتشفشان بده خود را
چه قدر گریه و در خود فرو شدن، آخر
بلند شو به زمانه نشان بده خود را
صلیب را بشکن، اهل رقص و شادی باش
مسیح خود بشو یک باره جان بده خود را
اگر که باد نیامد شبیه پارو باش
اگر که باد آمد بادبان بده خود را
تو داد می زنی اما نمی توانی باز
به راه خنده ی خود سد شوی، بیا سرباز
رژه برو روی قلبم، نه سان بگیر مرا
برای کشتن غم ها نشان بگیر مرا
ببین که بی تو دلم راه خانه را گم کرد
نشانه چشم تو بود و زمانه را گم کرد
عبور دست تو روح نوازش گل هاست
مدیترانه ترین ساحل تغزل هاست
تلالو شب چشمت شراب جام جهان
برای من تو نه نصف جهان، تمام جهان
صدای رفتن آمد، چه قدر سنگین است
برای من که دلم بی تو باز غمگین است
صدای رفتن تو قامت مرا لرزاند
ببین که بی تو دل من چه قدر تنها ماند
عزیز من چه بگویم که هر چه بود گذشت
ولی برای من و تو چه قدر زود گذشت
گل همیشه بهارم-امید- جان دلم
دوباره لحظه ی رفتن رسید جان دلم
برای من تو "امید" رها شدن بودی
رفیق خوب و "امینی" برای من بودی
"امید" جان به طلوع ستاره ها سوگند
به بانگ پاک سحر بر مناره ها سوگند
به آیه های اوستا، به آتش زردشت
به نام نامی مردی که اهرمن را کشت
اگرچه روح زمان مثل سنگ خواهد شد
دلم برای تو همواره تنگ خواهد شد
اگرچه خط نگاه من و تو فاصله داشت
و در نگاه تو این خط هزار مسئله داشت
ببین خدای من و تو ولی همیشه یکی ست
اگرچه شاخه و میوه جداست، ریشه یکی ست
چکاوکان چه غم انگیز باز می خوانند
شبیه لهجه ی پاییز باز می خوانند
غروب می رسد اما قدم سوی فرداست
"امید" می رود اما، امید من به خداست
امید من به گل آرزو رسیدن توست
فراز قله ی قاف زمانه دیدن توست
مرا ببخش که این جا صدای تو تنهاست
ستاره نیز هوادار غربت شب هاست
مرا ببخش اگر شهر من تو را رنجاند
اگرچه بغض دل این جاست که چرا رنجاند
مرا ببخش که همواره با تو بد کردند
غرور پاک تو را زیر پا لگد کردند
مرا ببخش امید دلم حلالم کن
و اوج آینه ها را نثار بالم کن
عزیز جان برادر بدون بوسه نرو
بیا و این دم آخر بدون بوسه نرو.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توضیحات:
1-جناب آقای "امید امینی" (در عکس سمت چپ) دوست صمیمی جناب استاد " آرش آذرپیک" (سمت راست) در دوران سربازی، که استاد مثنوی"امیدنامه" را به ایشان پیشکش نموده اند.
2-نام دریاچه ی معروفی در اطراف کرمانشاه که "پادگان آموزشی شهید رجایی" در کنار آن قرار دارد. استاد دوران سربازی اش را در این سربازخانه که در بین عوام به "سراب نیلوفر" معروف است، گذرانده.
3-"ارچین" و اسامی دیگری که داخل گیومه و بدون شماره گذاری نوشته شده اند، نام دوستان استادند در دوره ی سربازی
4-لقبی که استاد، به جناب آقای "علی عزیزی" داده بود
5-نام طنازانه ی "اردونانس" - محل تعمیر اسلحه- که در پادگان سراب نیلوفر در کنار آسایشگاه واقع شده و به دلیل این که نگهبانش بیشتر اوقات در حین انجام وظیفه می خوابیده در بین دوستان هم دوره ی استاد به این عنوان شناخته شده
6-یک نوع شوخی اصفهانی
سه غزل حسی و غیر عریانیستی از جناب استاد آرش آذرپیک:
غزل اول)
روی دلم سیاه برایم عوض شده ست
معنای راه و چاه برایم عوض شده ست
گفتم اگر نظر به تو، خواهر برادری ست
شرمنده! آن نگاه برایم عوض شده ست
آن مقصدی که قول و قرار گذشته بود
در نیمه های راه برایم عوض شده ست
آخر چرا دروغ بگویم به خود، چرا؟!
آن دید اشتباه برایم عوض شده ست
دیدم به مهر و قهر تو، نام و سلام تو
ناگاه دیدم آه! برایم عوض شده ست
دست خودم نبود، نه! دست دلم نبود
کی گفته دلبخواه برایم عوض شده ست
نیت اگر که خیر شود، بوسه هم دعاست
در عشق تو گناه برایم عوض شده ست
من تارک الصلوة نبودم و نیستم
قبله و سجده گاه برایم عوض شده ست
دیشب که شکل ماه عوض شد، به چشم من
امروز جای ماه برایم عوض شده ست.
غزل دوم)
من عاشقم، تو عاشقی، دیگر تعارف کافی است
پشت کلاس درس هم، دیگر توقف کافی است
چندی ست گویا توأمیم، هی بر سر راه همیم
این اتفاقی نیست، آه! دیگر تصادف کافی است
با آن نگاه بی ریا، با ناز پنهان در حیا
درقلب من، در روح من، دیگر تصرف کافی است
دیگر نمانده فرصتی، از آن غرور لعنتی
برگرد و بشکن خواب را، دیگر خرو پف کافی است!
رقصان بشو، طوفان بکن، من را به خود مهمان بکن
من عاشقم، تو عاشقی، دیگر تعارف کافی است!
غزل سوم)
در پشت باروها اگر، چنگیز یعنی اتفاق
تنها به چشم باغبان، پاییز یعنی اتفاق
فرهاد کنج بیستون، جان می کند ، اما فقط
در قلب شیرین تا ابد، پرویز یعنی اتفاق
روزی هزاران گله اسب، از پیش چشمانش گذشت
اما به چشم شاه ما، شبدیز یعنی اتفاق
ما غرقه در تکرارها، دلبسته ی پندارها
اما به چشم عاشقی، هر چیز یعنی اتفاق
ننشین کنار پنجره ، بیرون برو ،گل کن ،ببین
هر قطره از این بارش یکریز یعنی اتفاق
آن آتشی که زیر خاکستر نشسته، ناگهان
یک روز اگر شد اتفاقی تیز یعنی اتفاق
معنای سرخ واژه ها، پیش ادیب شهر نیست
بنشین فقط یعنی بمیر، برخیز یعنی اتفاق
ما خوب یا که بد شویم ، آنچه که می باید شویم
تو نیز یعنی اتفاق، من نیز یعنی اتفاق.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

"مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها، می دانید؟"...وباز هم همانند همیشه یکی از حضرات در کرمانشاه، به نام "حجت .م " از روی جهالت و توهم عرصه ی سیمرغ را جولانگاه خود قلمداد کرده و در خطاب به سرکار خانم "مریم مولانا (نظریان)"سخنگوی بانوان مکتب ادبی اصالت کلمه orianismو مولف کتاب
گرانقدر"فرازن" ، مقاله ای توهین آمیز با عنوان "فراسخنی با شهبانوی مکتب عریان، ام المکاتب ادبیات جهان" در هفته نامه ی غرب، در تاریخ یکشنبه ١٩ دی ماه ١٣٨٩-سال ششم، شماره ی٢٥١-به چاپ رسانیده است.(و عرض خود برده است و زحمت ما هم نداده است.)
جناب استاد" آرش آذرپیک" با شنیدن این خبر، رباعی ذیل را در جواب دشمنانی که به جای نقد دانشورانه ی این جنبش فراگیر ادبی سعی می کنند ضعفشان را در جامه ی توهین و تهمت پنهان کنند، با استفاده از واژگان همان مقاله ی مذکور، فی البداهه سرودند و در جمع یاران عریان نویس و فرزندان مکتب ادبی اصالت کلمه به خانم مریم مولانا پیشکش نمودند و فرمودند: ما با سنگ هایی که به طرفمان می اندازند خانه خواهیم ساخت.
به قول یکی از بزرگان: چیزی که مرا نمی کشد، نیرومندترم می سازد.
و به قول حضرت مولانا: از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب.
"تو خواهر ماه و گل و باران هستی
همسایه ی جمخانه ی سلطان هستی
امروز که گردآفرید ادبی
شهبانوی سرزمین عریان هستی."
دو غزل از از آسا آرامش :
غزل اول:
سارا ...
خورشید شد یک قطره از دریای سارا مهتاب هم یک پله زیر پای سارا
الله اکبر قامتش را سرو ناز است الحمدالله از قد و بالای سارا
یک چشم بر هم زد جهان پیدا شد از او پیداست در هرذره ای سیمای سارا
یک قطره از چشمش چکید و آسمان شد هر ابر شد یک سایه از رؤیای سارا
هر بار می آید زمین با نام دیگر شیرین و مریم لیلی و عذرای سارا
قُل لم یلد لم یولد و چشم سیاهش آدم خودش را باخت در حوای سارا
هر کس بخواند خط به خط قرآن چشمش بر می شود یک آن الف تا یای سارا
غزل دوم :
سارا ...
الله اکبر شعر چشمش موج نابست یک لحظه آتش می شود یک لحظه آبست
استغفر اله خشم در سارا مجویید چشمان او سرچشمه ی عشق و شراب است
در کوثرش هر قطره یک دریاست اما صد نوح بی طوفان در آن همواره خراب است
سبحان اله از پیچ و تاب گیسوانش هر تار مویش ریسمان آفتاب است
اقرأ به نام چشم او اقرأ به عشقش در هر نگاهش صد حرا را باز تابست
دامان پر چینش پر از نقش تغزل رنگین کمانش یک عروس بی حجاب است
هر عشوه از چشمش صراطی مستقیم است رد گشتن از آن بی سؤال و بی جواب است
وقتی که در صد کالبد تکرار گردی دوزخ ، بهشتت رقص چشمه در سراب است
فراشعری عریانیستی
[شب هزارم،
ساعت ماه گرفتگی]
شب می خندد
زخم انگشت شهرزاد را
در کاسه ی نمک،
با دو فنجان بوی قهوه و کافور.
[بام
بام
بام...]
- تشت کی از بام افتاد؟
- تشت نه، این صدای کوبش دیگ های مسی ست.
- دیگ های مسی؟ آخ دست هایم... بیچاره مادر!
فقط یک لکه از پیشانی ماه باقی مانده
شهرباز با سبیلش بازی می کند
عکس ماه در فنجان جنون را موج می زند.
[قل، قل، قل...]
- بگو شهرزاد!
[دود قلیان]
- کجای زیبای خفته بودیم؟
[قل، قل، قل...]
آینه فکر شهرباز را می لرزد
- زیباتر شبی برای مردن...
- نه ، زیباتر شبی برای دوست داشتن..
[بام
بام
بام...]
- دست هایم دوباره تیر کشید
این صدای کوبش دیگ های مسی ست؟
[بام
بام
بام...
فقط یک لکه ی کبود،
صدای گریه ی کودکی از دور]
- پدر دارد مادر ستاره ها را هم کتک می زند؟!
[بام
بام
بام...]
با ریتم باد پرده می رقصد
- لعنت به این تاریکی...
دنیازاد آخرین شمع را روشن می کند
- وای نخواب شهرزاد!
هنوز شب هزارم است
فقط یک بیداری تا ماه شب چارده مانده
- سکوت...
- جان مادر نخواب،
هیچ بوسه ای تو را از خواب بیدار نخواهد کرد
دل سیب از زخم کلاغ های پیری خون است
که به آخر قصه نرسیده اند.
- سکوت...
[ببخشید این دیالوگ یک طرفه است
شهرزاد نقش زیبای خفته را بازی می کند
حالا باید دست های دنیازاد زلزله شود]
شانه های شهرزاد را
- نه بیدار شو شهرزاد
فقط یک بیداری...
[در خودش آوار می شود]
- سکوت...
[به کسی نگویید شهرزاد خودش را به خواب زده
بام
بام
بام...]
ماه در جدول شب قطره قطره حل می شود.
[رقص تاریکی در باد
بام
بام
بام...]
- زیباتر شبی برای دوست داشتن...
- نه، زیباتر شبی برای مردن!...
- آخ...
[تنها یک واژه برای پایان شب های قهوه ای]
*
و چون روز هزار و یکم برآمد...
« نيما يوشيج »
در پاسداشت پدر شعر نوين ايران به كمپين
حاميان "روز شعر نوين ايران " بپيونديد .

برای پیوستن به ادرس زیر مراجعه کنید
ما امضا كنندگان اين بيانيه ؛ اعضا ء جامعه شعر و ادبيات و هنر ايران زمين در سراسر جهان ؛ زادروز نيما را به عنوان روز شعر نوين ايران اعلام مي نماييم . بديهي است درج اين روز بزرگ در تقويم رسمي كشور يك ضرورت ملی و میهنی است.
به همین بهانه از امضاء کنندگان تقاضا داریم با انعکاس این حرکت در وبلاگ ها و سایت های خود ما را در این مهم همراهی نمایند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نام کلمه و تمام کسانی که به عشق کلمه و در کلمه و برای کلمه زیستند...
کلمه ی بیژن الهی هم در قاموس ادبیات جاودانه شد. کوچ این شاعر بزگوار را که از جدی ترین شاعران جریان نوین شعر ایران بوده است تسلیت می گوییم.
یادش گرامی باد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
معرفی کتاب "فرازن" در سایت خبرگزاری کتاب ایران -ایبنا-
|
27 مهر 1389 ساعت 11:53 | ||
| شعرها و داستانهای مریم نظریان در کتابی با عنوان «فرازن»(بانوی عاشقانههای زمین) توسط انتشارات طلیعه سبز منتشر شد | ||
«فرازن» منتشر شد
| 27 مهر 1389 ساعت 11:53 |
نظریان در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت:
«فرازن» نخستین کتاب مستقل من است. این کتاب فراشعرها و فراداستانهای
منرا همراه با بیانیه ژانر «شعر- واژه» شامل می شود. البته یک فراداستان
با عنوان «دفتر تناروح»، کاری مشترک از من و آرش آذرپیک نیز در این کتاب
آمده است.
وی درباره «اصالت کلمه» توضیح داد: در این گرایش، هدف،
فراروی از ژانرهای شعر و داستان و البته به سوی ژانری واحد است. در این
فراروی به دو ژانر فراشعر و فراداستان میرسیم. در مراحل بالاتر و تکامل
ادبی نیز اگر از این دو ژانر فراروی کنیم به یک متن عریان میرسیم که دیگر
نمیدانیم فراشعر یا فراداستان است.
این شاعر درباره موضوعی که در
فراشعرها و فراداستانهایش به آنها پرداخته است اظهار داشت: کارهای من
بیشتر زمینه اجتماعی دارند و به جایگاه زن امروز میپردازند. البته نگاه من
به هیچ وجه فمنیستی نیست، بلکه مسئله همان بررسی موقعیت زن و شرایط او در
جامعه برای تغییر است. به عبارت دیگر همان عنوان «فرازن» نیز نشان میدهد
که هدف گذشتن از جنسیتهاست.
وی درباره بخش آخر کتاب نیز گفت: در
این بخش با عنوان «تبلور علم اشارت در ادبیات کلمهگرا» به تعریف ژانر شعر-
واژه پرداختهام. این ژانر به معنای فراروی از دستور زبان است. به بیان
دیگر از ماورای دستور زبان مفهوم را انتقال میدهیم و در اینجا کنش و
واکنش واژهها کار دستور زبان را انجام میدهند.
در این کتاب
نمونهای از «شعر-واژه»های نظریان ارائه نشده است اما خودش درباره موضوع
اغلب کارهای اینچنینیاش گفت: بیشتر شعر-واژههای من پیرامون موضوعات
فلسفی و یا اجتماعی هستند.
وی در ادامه توضیح داد: ساختار سبک
فراشعر و فراداستان ساختاری جدید است و خوانش متفاوتی را میطلبد؛ چراکه در
این فراروی ادبی به دیگر قابلیتهای واژهها توجه میکنیم. البته از همان
استعداد و پتانسیلهای شعر و داستان استفاده میشود.
این نویسنده
یادآور شد: در فراشعر و فراداستان تغزل حاکم است. در این ژانر شاعر یا
نویسنده نگاهی به دیگر تکنینکهای داستانی و شعری نیز دارد؛ اما در نهایت
باید این فراروی به صورت ناخودآگاه در نوشتههای آن بهکار گرفته شود. به
عبارت دیگر واژهها در این ژانر همان واژههای ژانرهای دیگر است.
وی
در پایان تاکید کرد: در رابطه با این کتاب آنچه برایم اهمیت دارد این است
که با نگاه فمنیستی این کارها خوانده و بررسی نشوند. هدف من تنها تغییر
نگاه نسبت به جنس زن بوده است و البته معتقدم مردها نیز باید از جنسیت خود
فراروی کنند.
در این کتاب فراشعرهایی با عنوانهای «فرازن»، «جنایت
خدایان»، «کوتولههای آویزان»، «توارد»، «زن سرخپوش»، «سیاه و سپید» و
«دنیای عریان» دیده میشود.
«دفتر تناروح» نیز یک فراداستان در
مکتب ادبی اصالت کلمه و کاری مشترک از نظریان و آرش آذرپیک است که بخش دیگر
این کتاب را به خود اختصاص میدهد. در بخش پایانی کتاب نیز درآمدی بر ژانر
شعر-واژه در مکتب ادبی اصالت کلمه به قلم نظریان ارائه شده است.
مریم(زینب)
نظریان متولد 30 شهریور 1364 و دانشجوی رشته روانشناسی است. کتاب «فرازن»
دربرگیرنده شعرها و داستانهای مریم نظریان در 136 صفحه، شمارگان 1000
نسخه و قیمت 3500 تومان توسط انتشارات طلیعه سبز منتشر و راهی بازار کتاب
شده است.
معرفی کتاب "بین دو عشق" در سایت بلوط -نشریه ی فرهنگی غرب کشور-
کتابی تازه از یک شاعر کرمانشاهی
کتابی تازه از یک شاعر کرمانشاهی
بین دو عشق نام کتابی تازه از خانم مهری السادات موسوی مهدویان است که به
همت انتشارات کرمانشاه چاپ و منتشر شده است. کتاب مذکور در تیراژ هزار جلد و
در قطع رقعی در کتاب فروشیها حضوری موفق دارد. مجموعه مذکور شامل چند غزل
مثنوی و غزل است. آرش آذرپیک مقدمه ای را بر این مجموعه شعر نوشته است که
عنوان آن چنین است: چگونگی یک نگرش دانشورانه به عاشقانه های مهدویان .
برای خانم مهدویان آرزوی سربلندی می کنیم و شعری از این مجموعه را با هم می خوانیم:
« حج فقیرها»
برای ضامن غریب های عالم حضرت اما رضا (ع)
قسم به حرمت آن گنبد طلا آقا
دلم گرفته برای غم شما آقا
دلم گرفته کبوتر کبوتر از دوری
غمی نیامده هرگز فراتر از دوری
چه می شود که شبی از خودم رها بشوم
دوباره زائر حج فقیرها بشوم
حرم نشین تو ماندن سعادت محض است
همیشه نام تو خواندن عبادت محض است
تو اوج قصه ی معراج، من حضیض زمین
مرا بسوی خودت می بری عزیز ترین !؟
حضور پاک تو در دل تجسم صبراست
برای تنگی چشمان آسمان ابر است
اگر چه دست زمان از تو دور کرد مرا
شمیم یاد تو لبریز نور کرد مرا
صدا بزن دل من را که جان بگیرد باز
به « یا رضا» ی بلندی توان بگیرد باز
دلم مسافر این جاده است باور کن
دلم غریبه، دلم ساده است باور کن
بسوی اوج تو از این سقوطهای سیاه
برای پر زدن آماده است باور کن
دلم به راه تو سر داده است با من باش
سرم به عشق تو دل داده است باور کن
دلم عریضه ی غمهای شهر زائرهاست
دلم عصاست و اینجا زمین ساحرهاست
بگیردست مرا، آسمان ترین پرواز
که با تو پُر شوم از عاشقانه ی اعجاز
تو آمدی که به لب تشنگان سبو بدهی
به خاک پارس کریمانه آبرو بدهی
به یمن نام تو شعر و سخن تبرک یافت
به یمن آمدنت خاک من تبرک یافت
ببین که بی تو دل من اسیر اوهام است
حضور عشق تو معنای رستن از دام است
بیا و ضامن من باش تا رها بشود
دلم کنیز سراپرده ی شما بشود .
نامهي سرگشادهي فرزندان مكتب ادبي اصالت كلمه
« در محكوميت طالبانيسم غربي- مسيحي »
يك روز ديوانهاي موهوم به نام بن لادن تصميم گرفت، تمدن نونهال غرب را نابود كند، اوج قدرتش را به كار بست، سرانجام توانست يك ساختمان در ايالات متحده را تخريب كند.
برآيند و فرجام اين جنون افسارگسيخته چه بود؟
جز آنكه بهانهاي به دست همجنسانش در جبههي مقابل داد، تا به خاطر يك دستمال تمام بازار قيصريه را به آتش بكشند.
امروز عفريتهگاني از آن عشيره هزار فرقه و هزار فتنه، عزم عليل خويش را ابلهانه جزم كردند براي نابود ساختن تمدن لايزال و ديرسال اسلام.
برآيند و فرجام اين جنون افسارگسيخته چه بود؟
در آتش سوزاندن كتاب مقدسي كه هديهي آسماني آن يگانهي جاودانه است به مخلوقي كه وي را معشوق خويش خوانده است.
و شايد، حافظ بيپايان قرآن، قرنها پيش پاسخ اين اهانت حماقتآميز را داده باشد كه:
اي مگس عرصهي سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
در هر صورت نه بنلادنيسم نماينده و نماد پيروان قرآن و جهان اسلام است، نه اين القاعدهي نوظهور غربي- مسيحي نماينده و نماد جهان مسيحيت و غرب. نه تخريب آن دوقلوهاي سنگي، به قيمت قتل چندين انسان بيگناه، را شعور تاريخي انسان برميتابد.
و نه بدتر و نابخردانهتر از آن، توهين به كتاب مقدسي كه ناموس فكري- قلبي ميلياردها انسان، در گذشته، حال و آينده بوده است و خواهد بود.
مقدس نامهاي كه در همين لحظه بر زمين بيش از يك و نيم ميليارد انسان، در گوشه به گوشهي جهان، با اين باور داشت كه:
نام احمد، نام جمله انبياست
چونكه صد آمد، نود هم پيش ماست
بدون طهارت و ارادت درون و برون حتي به يك كلمه از آن دست نميزنند. كتاب آسمان باوري كه سرشار است از نامهاي آسمان محوري همانند: مريم مقدس، موسي كليما...، عيسي مسيح، روحالقدس و ... .
كتاب مقدسي كه آنقدر براي مقام و نام قلم و كلمه اعتبار و احترام قائل است كه پروردگارش به آن سوگند ميخورد، و آنچنان اهالي آئين مسيح، آئين موسي و آئين زردشت را عاشقانه مينگرد كه بنام كلمه و قلم آنها را «اهل كتاب» ميخواند و ميداند، «كتاب»، چه كلمه مقدسي! چه كلمهي ديوگريز، فرشتهخيز و پلشتي گريزي. در زمانهي غبارآلود كنوني كه سپاهيان تردامن اهرامن در جامهي فرقههاي افراطي- انحطاطي غالباً نوظهور، كورههاي انسان سوزي را مبدل به ميادين قرآنسوزي كردهاند، بيشتر از هر زمان ديگر بايسته و شايسته است كه اديان اصيل و مقدس توحيدي هوشيارانه، دانشورانه و عاشقانه در راستاي همگرايي و هم افزايي بيش از پيش گام بردارند.
ما فرزندان سرزمين «ن و القلم» در مكتب جهانشمول اصالت كلمه « oryanism » هم بغض و همصدا با تمام اهالي سرزمين عشق، شور و شعور و معرفت، كلمه و كتاب اين اقدام بيشرمانه و مزورانهي غيراخلاقي و غيرانساني را به شدت محكوم مينماييم و مصرانه خواستار واكنش و برخورد صريح و قاطعانهي سازمان ملل متحد، ايالات متحدهي آمريكا، بويژه كليساي واتيكان هستيم.
« كانون ادبي عرياننويسان ايران »
و در آغاز کلمه بود و در پایان نیز کلمه حرف آخر را خواهد زد اگر چه کسانی بخواهند این حقیقت بی پایان را به وسیله ی خود کلمه انکار کنند.
خلاصه و مفید این که تمام جنبش های ادبی جهان تا به امروز کلمه را در خدمت شعر و داستان می پنداشتند اما مکتب ادبی اصالت کلمه "عریانیسم" برای اولین بار شعر و داستان را ابعادی از وجود بی پایان کلمه دانسته است و کلمه را مادر شعر و داستان.
به قول شیخ عطار در تذکرة الاولیا٬باب شیخ ابوسعید ابی الخیر: "گفتیم: یا شیخ چه فرمایی؟ گفت: در آی و هم نشین این کلمه باش که این کلمه با تو کارها دارد"
"خبر تاپ"
قابل توجه تمام اهالی ادبیات و تمام عزیزانی که علاقه مند به شناخت دانشورانه از تئوری های مکتب اصالت کلمه "عریانیسم" هستند و کسانی که می خواهند با نمونه هایی بکر و زیبا از متون ادبی عریان آشنا شوند:
کتاب "فرازن" -بانوی عاشقانه های زمین-اثر بانوی مکتب عریان٬ سرکار خانم "مریم مولانا (نظریان)" به بازار کتاب آمد.
مرکز پخش در تهران:
خیابان انقلاب-رو به روی دانشگاه تهران- بین ۱۲ فروردین و فخر رازی-پاساژ فروزنده-پلاک۲۱۲-فروشگاه خانه ی شاعران ایران.
شماره ی تماس۶۶۹۷۰۱۳۱-۰۲۱
مسئول مرکز:جناب آقای روحانی
در ضمن دوستانی که مایل به خرید اینترنتی این کتاب هستند می توانند به آدرس این وبلاگ پیام خصوصی بگذارند تا در اسرع وقت به آدرس آن ها ارسال شود.


